ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

558

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

معموره را زير پى سپرده بودند و ساكنان آن نواحى را از قفچاق و روس و آلان و غير آن و ملل مجاور ايشان را از قبايل چركس فرو كوبيده بودند . پادشاه مغولان در ناحيهء شمالى در اين ايام ، دوشى خان پسر چنگيز بود . در آن حدود خلقى را كشته و خلقى را اسير كرده بود و اسيران خيل بردگان بودند كه به دست بازرگانان افتاده بودند و از نفيسترين انواع كالاهاى ايشان به شمار مىآمدند . و اللّه تعالى اعلم . ذكر بيبرس البندقدارى در كتاب تاريخ بيبرس حكايت عجيبى است در سبب داخل شدن مغولان به بلاد ايشان . بيبرس نخست به ذكر شعب و طوايف قبايل قفچاق كه خود نيز از آنهاست مىپردازد و مىگويد : قبايل قفچاق عبارت‌اند از : طغصبا ( ؟ ) وستا ( ؟ ) و برج اغلا و البولى و قنغراغلى و اوغلى و دورت و قلابا اغلى و جرثان و قد كابر كلى و كنن . اينان يازده قبيله‌اند و از ده قبيله پيشين كه نسب‌شناسان ذكر كرده‌اند و مادر آغاز اين مبحث آورديم ذكرى نيست . اين يازده تيره كه آورديم همه شاخه‌هايى از قفچاق هستند . قفچاقها در ناحيهء شمال غربى بلاد ترك زندگى مىكنند . از سياق كلام بيبرس چنين برمىآيد كه آنان را از اين ناحيه آورده‌اند نه از ناحيهء خوارزم يا ما وراء النهر . بيبرس گويد : چون مغولان در سال 626 بر بلادشان غلبه يافتند - و اين روزگار فرمانروايى دوشى خان پسر چنگيز خان بود - قضا را شخصى از قبيلهء دورت موسوم به منقوش پسر كتمر به شكار رفته بود ، ديگرى از قبيلهء طغصبا به نام آقاكبك به او رسيد و او را بكشت . ميان دو قبيله سخت دشمنى بود . مدتى خاندانش از او بىخبر بودند ، شخصى به نام جلنقر را به استكشاف حال او فرستادند . او بازگشت و خبر قتل او بداد و قاتل را نيز نام برد . قبيلهء مقتول آمادهء خونخواهى شدند . دو قبيله به هم ريختند و قبيلهء طغصبا منهزم شد . آنا كبك قاتل ، خود را از مهلكه برهانيد و جمع خود را پراكنده ساخت ، سپس برادر خود اقصر را نزد دوشىخان پادشاهشان فرستاد . او برفت و پرده از كار قبيلهء قفچاق دورت برداشت و گفت كه پسران كتمرچه بر سر قوم و برادر او آورده‌اند . سپس او را ترغيب كرد كه بر سر آنها لشكر برد و اين كار را در نظر وى بسى آسان جلوه داد . دوشى خان يكى از جاسوسان خود را به ميان آن قبيله فرستاد و از ميزان توان و جنگجويى ايشان خبرها كسب كرد و راههاى آمدن سپاه را دريافت و بازگشت و گفت غلبه بر قبيلهء دورت كارى آسان است . دوشى خان گفت : اين قفچاق چون طعمه‌اى است كه سگانى چند بر سر آن ريخته‌اند هر بار يكى را مىرانى ديگرى مىآيد . اقصر كه به دادخواهى رفته بود سخنى گفت بدين مضمون